• اثر: رضا بدر السماء
  • نام اثر: حضرت یونس (3)
  • زمان خلق اثر: ۱۳۸۶
  • تکنیک: گواش
  • وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ 88فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ ترجمه: 87 ـ و ذوالنون (يونس) را (به ياد آور) در آن هنگام كه خشمگين رفت; و چنين مى پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت; (اما موقعى كه در كام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمت ها (ى متراكم) صدا زد: «(خداوندا!) جز تو معبودى نيست; منزهى تو! من از ستمكاران بودم»! 88 ـ ما دعاى او را به اجابت رسانديم; و از آن اندوه نجاتش بخشيديم; و اين گونه مؤمنان را نجات مى دهيم! تفسير: نجات يونس(عليه السلام) از آن زندان وحشتناك اين دو آيه، نيز گوشه اى از سرگذشت پيامبر بزرگ «يونس» را بيان مى كند. نخست مى گويد: «ذا النون را به ياد آر، هنگامى كه بر قوم بت پرست و نافرمان خويش غضب كرد و از ميان آنها رفت» (وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً). «نون» در لغت، به معنى ماهى عظيم، يا به تعبير ديگر، نهنگ يا وال است بنابراين ذا النون يعنى صاحب نهنگ، و انتخاب اين نام، براى «يونس» به خاطر ماجرائى است كه بعداً به خواست خدا به آن اشاره خواهيم كرد. به هر حال، «او گمان مى كرد: ما زندگى را بر او تنگ نخواهيم كرد» (فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ).(1) او گمان مى كرد، تمام رسالت خويش را در ميان قوم نافرمانش انجام داده است و حتى ترك اولائى در اين زمينه نكرده، و اكنون كه آنها را به حال خود رها كرده، و بيرون مى رود، چيزى بر او نيست، در حالى كه اولى اين بود بيش از اين در ميان آنها بماند، صبر و استقامت به خرج دهد و دندان بر جگر بفشارد، شايد بيدار شوند و به سوى خدا آيند. سرانجام، به خاطر همين ترك اولى او را در فشار قرار داديم، نهنگ عظيمى او را بلعيد «و او در آن ظلمت هاى متراكم صدا زد خداوندا جز تو معبودى نيست» (فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ). «خداوندا پاك و منزهى، من از ستمكاران بودم»! (سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ). هم بر خويش ستم كردم و هم بر قوم خودم، مى بايست بيش از اين ناملائمات و شدائد و سختى ها را پذيرا مى شدم، تن به همه شكنجه ها مى دادم شايد آنها به راه آيند. * * * «سرانجام ما دعاى او را اجابت كرديم و از غم و اندوه رهائيش بخشيديم» (فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ). آرى، «اين گونه ما مؤمنان را نجات مى بخشيم» (وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ). اين يك برنامه اختصاصى براى «يونس» نبود بلكه، هر كدام از مؤمنان از تقصير خويش، عذر به درگاه خدا آورد، و از ذات پاكش مدد و رحمت طلبد، ما دعايش را مستجاب و اندوهش را برطرف خواهيم كرد. * * * نكته ها: 1 ـ سرگذشت يونس(عليه السلام) به خواست خدا مشروح آن در تفسير سوره «صافات» خواهد آمد و خلاصه اش چنين است: او سال ها در ميان قومش (در سرزمين نينوا در عراق) به دعوت و تبليغ مشغول بود، ولى هر چه كوشش كرد، ارشادهايش در دل آنها مؤثر نيفتاد، خشمگين شد، آن محل را ترك كرد و به سوى دريا رفت، در آنجا بر كشتى سوار شد، در ميان راه، دريا متلاطم گشت، چيزى نمانده بود كه همه اهل كشتى غرق شوند. ناخداى كشتى گفت: من فكر مى كنم در ميان شما بنده فرارى وجود دارد، كه بايد به دريا افكنده شود (و يا گفت: كشتى زياد سنگين است و بايد يك نفر را به قيد قرعه به دريا بيفكنيم) چند بار قرعه كشيدند، و در هر بار به نام يونس درآمد! او فهميد در اين كار سرى نهفته است و تسليم حوادث شد. هنگامى كه او را به دريا افكندند، نهنگ عظيمى او را در كام خود فرو برد، و خدا او را به صورت اعجازآميزى زنده نگه داشت. سرانجام او متوجه شد، ترك اولائى انجام داده، به درگاه خدا روى آورد و به تقصير خود اعتراف نمود، خدا نيز دعاى او را استجابت فرمود و از آن تنگنا نجاتش داد.(2) ممكن است تصور شود، اين ماجرا از نظر علمى امكان پذير نيست ولى بدون شك، اين امر يك امر خارق عادت است، نه يك محال عقلى، همانند زنده شدن مردگان كه تنها خارق عادت محسوب مى شود و محال نيست. و به تعبير ديگر، از طرق عادى انجام آن امكان پذير نيست ولى با استمداد از قدرت بى پايان پروردگار مشكلى ندارد. شرح بيشتر درباره اين ماجرا را به خواست خدا در تفسير سوره «صافات» خواهيد خواند. * * * 2 ـ «ظُلُمات» در اينجا چه معنى دارد؟ ممكن است اين تعبير اشاره به ظلمت دريا و اعماق آب، و ظلمت شكم ماهى عظيم، و ظلمت شب، بوده باشد، و روايتى كه از امام رضا(عليه السلام) نقل شده آن را تأئيد مى كند.(3) * * * 3 ـ يونس(عليه السلام) چه ترك اولائى انجام داد؟ بدون شك، تعبير «مُغاضِباً» اشاره به خشم و غضب «يونس» نسبت به قوم بى ايمان است، و چنين خشم و ناراحتى در چنان شرائطى كه پيامبر دلسوزى سال ها براى هدايت قوم گمراهى زحمت بكشد، اما به دعوت خيرخواهانه او هرگز پاسخ مثبت ندهند، كاملاً طبيعى بوده است. از سوى ديگر، از آنجا كه يونس مى دانست: به زودى عذاب الهى آنها را فرا خواهد گرفت، ترك گفتن آن شهر و ديار گناهى نبوده، ولى براى پيامبر بزرگى همچون يونس، اولى اين بود كه: باز هم تا آخرين لحظه، لحظه اى كه بعد از آن عذاب الهى فرا مى رسد ـ آنها را ترك نگويد، به همين دليل يونس، به خاطر اين عجله، به عنوان يك ترك اولى، از ناحيه خداوند مورد مؤاخذه قرار گرفت. اين همان چيزى است كه در داستان آدم(عليه السلام) نيز اشاره كرده ايم كه گناه مطلق نيست، بلكه گناه نسبى، و يا به تعبير ديگر مصداق «حَسَناتُ الاْ َبْرارِ سَيِّئاتُ الْمُقَرَّبِيْنَ» است.(4) * * * 4 ـ درس سرنوشت ساز جمله پر معنى «كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» نشان مى دهد: آنچه بر سر يونس(عليه السلام) آمد از گرفتارى و نجات، يك حكم خصوصى نبود بلكه با حفظ سلسله مراتب، جنبه عمومى و همگانى دارد. بسيارى از حوادث غم انگيز، و گرفتارى هاى سخت و مصيبت بار، مولود گناهان ما است، تازيانه هائى است براى بيدار شدن ارواح خفته، و يا كوره اى است، براى تصفيه فلز جان آدمى. هر گاه انسان در اين موقع، به همان سه نكته اى كه «يونس» توجه كرد توجه پيدا كند، نجات و رهائى حتمى خواهد بود: 1 ـ توجه به حقيقت توحيد و اين كه هيچ معبود و هيچ تكيه گاهى جز «اللّه» نيست. 2 ـ پاك شمردن و تنزيه خدا از هر عيب و نقص، ظلم و ستم، و هر گونه گمان سوء درباره ذات پاك او. 3 ـ اعتراف به گناه و تقصير خويش. شاهد اين سخن، حديثى است كه در «درّ المنثور» از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرمود: «يكى از نام هاى خدا است كه هر كس او را با آن نام بخواند به اجابت مى رسد، و هر گاه با آن چيزى را طلب كند به او مى دهد، دعاى يونس است. شخصى عرض كرد: اى رسول خدا آيا او مخصوص يونس بود يا شامل جماعت مسلمانان نيز مى شود؟ فرمود: هم مربوط به يونس بود و هم همه مؤمنان، هنگامى كه خدا را به آن مى خوانند، آيا گفتار خداوند را در قرآن نشنيده اى «وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» اين، دليل بر آن است كه هر كس چنين دعائى كند خداوند اجابت آن را تضمين فرموده است».(5) نياز به تذكر ندارد كه: منظور، تنها خواندن الفاظ نيست، بلكه پياده شدن حقيقت آن در درون جان انسان است، يعنى همراه خواندن اين الفاظ تمام وجود او با مفهوم آن هماهنگ گردد. يادآورى اين نكته نيز لازم است كه مجازات هاى الهى بر دو گونه است: يكى از آنها «عذاب استيصال» است، يعنى مجازات نهائى كه براى نابودى افراد غير قابل اصلاح، فرا مى رسد كه هيچ دعائى در آن موقع سودمند نيست; چرا كه بعد از فرو نشستن طوفان بلا همان برنامه ها تكرار مى شود. ديگر مجازات هاى تنبيهى است كه جنبه تربيتى دارد، در اين موارد به محض اين كه مجازات اثر خود را بخشيد، و طرف بيدار و متوجه شد بلافاصله از ميان مى رود. و از اينجا روشن مى شود: يكى از فلسفه هاى آفات، بلاها و حوادث ناگوار، همان بيدارسازى و تربيت است. ماجراى «يونس» ضمناً به همه رهبران راه حق در محدوده هاى مختلف هشدار مى دهد كه: هرگز رسالت خود را پايان يافته تصور نكنند، و هر تلاش و كوششى را در اين راه، كوچك بشمارند; چرا كه مسئوليت شان بسيار سخت و سنگين است. * * * -------------------------------------------------------------------------------- 1 ـ «نَقْدِر» از ماده «قدر» به معنى سخت گيرى و تضييق است; چرا كه انسان به هنگام سخت گيرى كردن، هر چيزى را به قدر محدود در نظر مى گيرد نه گسترده و بى حساب. 2 ـ تفسير «فخر رازى» و «مجمع البيان» و «نور الثقلين»، ذيل آيه مورد بحث. 3 ـ «نور الثقلين»، جلد 3، صفحه 450. 4 ـ براى توضيح بيشتر به جلد ششم تفسير «نمونه»، صفحه 122 به بعد مراجعه فرمائيد. 5 ـ «درّ المنثور»، طبق نقل «الميزان»، ذيل آيات مورد بحث.



  • کتاب نقش نگار (۱۷ مهر ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۶:۲۰)
  • کتاب نقش نگار
    رضا بدرالسماء پس از نیم قرن فعالیت در زمینه هنر نگارگری تجربیات و اندوخته‌های خویش را در ...
  • آقای نقاش، تولدت مبارک (۷ آذر ۱۳۹۴ - ۰۹:۲۵:۰۲)
  • آقای نقاش، تولدت مبارک

    اصفهان امروز: 5 آذرماه درست ده روز بعد از 25 آبان که روز ایثار و مقاومت مردم ...
  • امنه بدرالسماء



©کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به رضا بدرالسماء است

Reza Badrossama 2002-2008©, All Right Reserved

Design & Programming: M.B.Adib Behrooz